غزل کویری |
|
| PersianBlog | Free Templates | Blogs List | |
قرار نیست چیزی بگویم
یا حرفی بزنی
همین که زمین گرد است، با هر قدم به تو نزدیک می شوم
باید به دایره ایمان بیاوریم
بگذار سطرها سکوت کنند
تا حلقه آغوش توست
من در رقص نگاهت شعر می شوم
تا حرفها دورمان نزنند...
تو می خندی و باور نمی کنی
پک می زنی به نگاهم دیوانه وار
من شعر می شوم و می دانم
با هر نفس به تو نزدیک می شوم...
| لینک | ۱۳۸٦/٦/٢٠ - مستان |
به او که ...
تشنه ایم اما نمی باران نمی آید
با بهاری سوی تابستان نمی آید
ما که دل را آب وجارومی کنیم اما
او به این کاشانه ویران نمی آید
او که می داند دوای دردهای ماست
پس چرا بالین بیماران نمی آید
گرچه با امید عمری در خیال اش سوختیم
او به دنیای ریاکاران نمی آید
یا به این دنیای بی سامان نمی آید
یا که می آید ولی ایران نمی آید
| لینک | ۱۳۸٦/٦/٦ - مستان |

